باران احساس

 

تنهام و اتاق تاریک ...

چشمام باز بهانه دارند باز تر شدند سکوت سنگینی هوا رو پر کرده...

بغض نفس کشیدن رو واسم سخت کرده...

چشمام رو می بندم اشکام آروم رو صورتم میاد پایین...

یادت تمام وجودم رو گرفته...

پشته هر تبسم زیبات...پشته هر گرمایه دستات...

سوال های بی جواب می زارم....

اما جواب تو به من...

اشک،سکوت،تنهایی و ...

و هیچی هر چی هست تو می دونی

+نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٦ساعت۱۱:٠٤ ‎ق.ظتوسط S.A.E.E.D | Ben Sana Hiç Yetişemedim